کارکرد روایی قضا و قدر در ساختار تاریخ بیهقی

کارکرد روایی قضا و قدر در ساختار تاریخ بیهقی

ندا شجیعی1

1) دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران

کد IOI مقاله : AACA-AAFHKH
محل انتشار : دهمین کنفرانس بین المللی پژوهش در علوم و مهندسی و هفتمین کنگره بین المللی عمران، معماری و شهرسازی آسیا(10icrsie.com)
چکیده :
    مفهوم قضا و قدر، یکی از ارکان بنیادین جهان‌بینی اسلامی و فرهنگ ایرانی، در ادبیات کلاسیک فارسی حضوری ماندگار و چندوجهی دارد. تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی ـ شاهکار نثر فارسی دورۀ غزنوی ـ جلوه‌گاهی منحصر برای بازنمایی و تحلیل این مفهوم است؛ جایی که تقدیر نه تنها باور شخصی نویسنده، بلکه سازه‌ای روایی، اخلاقی و فلسفی در تبیین فرجام رویدادها به‌شمار می‌رود. پژوهش حاضر با رویکردی میان‌رشته‌ای (ادبیات، جامعه‌شناسی تاریخی و روان‌شناسی فرهنگی) و با روش تحلیل محتوای کیفی، تمامی ارجاعات صریح و ضمنی به قضا و قدر در تاریخ بیهقی را استخراج، طبقه‌بندی و تحلیل کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد بیهقی، ضمن باور عمیق به مشیت الهی، قضا و قدر را در سه کارکرد اصلی به‌کار می‌گیرد: ۱) عامل غایی و فرجام‌بخش رویدادها که قطعیت و اعتبار روایی متن را تقویت می‌کند؛ ۲) ابزار پیونددهندۀ عقلانیت و ایمان که پس از تحلیل علّی وقایع، محدوده‌گذار توان انسانی است؛ ۳) سازه‌ای اخلاقی و عبرت‌آموز که با مفاهیمی چون مکافات عمل، ناپایداری نعمت و عدالت کیهانی پیوند می‌خورد. در این نگرش، تقدیر نه جبر مطلق، بلکه بُعدی مکمل درک علّی و اخلاقی از تاریخ است. نتیجۀ تحقیق بیانگر آن است که تاریخ بیهقی بازتاب فرهنگی است که در آن تقدیرگرایی و عقل‌گرایی به‌طور هم‌ساز در خدمت فهم و معنا‌بخشی تاریخی قرار می‌گیرند؛ رویکردی که این اثر را فراتر از یک متن تاریخی، به سندی فلسفی–اخلاقی از ذهنیت و روان جمعی ایرانیان قرن پنجم هجری بدل می‌سازد.

کلمات کلیدی : قضا قدر تاریخ بیهقی تقدیرگرایی جامعه‌شناسی تاریخی